اگه دردی دارم ، بذار تو دلم بمونه
نمی خوام کسی بدونه چرا دلم می خونه
ولی بدون
عشق منی ، تو داری دل می کنی
دیگه بذار بگم همه جون منی
خسته شدم ، آخه چقدر بگم
شاید فایده نداره ولی بازم می گم
***
اگه دل به تو بستم ، بدون خودمو شکستم ، چرا نمی خوای تو اینو بفهمی
تو دو راهی می مونم ولی نمی خوای تو اینو بفهمی
عشق منی ، تو داری دل می کنی
دیگه بذار بگم تو رگ و خون منی
خسته شدم ، آخه چقدر بگم
شاید فایده نداره ولی بازم می گم
داری دل می کنی
همه جون منی
خسته شدم ، آخه چقدر بگم
شاید فایده نداره ولی بازم می گم
عشق منی ، تو داری دل می کنی
دیگه بذار بگم همه جون منی
خسته شدم ، آخه چقدر بگم
شاید فایده نداره ولی بازم می گم(مسعود سعیدی - عشق منی)
+ نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 16:18  توسط دلم مال خودمه!
|
با تو همه ی دنیا مال منه
باشی هر جا پر میزنه
تو وجودت غم شکنه
بی تو نمیتونم پا بگیرم
چه کنم آتیش میگیرم
تو نباشی من میمیرم
( دنی - وقتی با منی )


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:34  توسط دلم مال خودمه!
|
بازم اینجام با یه دل پر و دلگیر ... چرا هی اینجوری میشه ... پس سهم
من چیه ... بی قراری و دلنگرونی ... شدم علامت سوال ... جوابشو کی
پس میده ... تو که به من نمیگی چرا ... باشه دیگه نمیپرسم ... پس منو
تنها بذار ... بذار تنها بسوزم ... درم پشت سرت ببند ...


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:13  توسط دلم مال خودمه!
|

تنهای تنهام بازم مثل همیشه کسی نیست که غم دلمو درک کنه ... بازم مثل همیشه دست تنهایی رو گرفتمو با اون اینور و اونور پرسه میزنیم ... مثل دو تا رفیق صمیمی قدیمی که سوگند خوردند که تا ابد باهم بمونن ... حالا تنهایی دار و ندارمه ... سنگ صبور باوفامه ... فکرشو بکن اگه تنهایی هم تنهام بذاره!
همون ترانه های قدیمی رو گوش میکنم ... دوباره و دوباره همون تخیلات قدیمی ... عمر من میگذره و هنوز تو خواب و تخیلات غرق غرقم ... راه نجاتی نیست یا شایدم هست ولی وقت میگیره ... باشه تنهای تنها منتظرش میمونم البته اگه تا اون موقع تلف نشدم ... آخه من میدونم آخر این راه خیلی تاریک نور حیاوت بخشی هست !

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 22:14  توسط دلم مال خودمه!
|
نه می تونم دورشم از تو ، نه می تونم که بمونم
من نه شاهزاده ی عشقم ، نه شهاب آسمونم تو نه نیستی و نه هستی ، دیگه خسته ام از خیالات
مونده بی جواب و مبهم ، توی زندگیم سوالات
...
تو یه رنجی تا همیشه اگه جون نگیره ریشه ، اگه باز بگی نمی شه اگه یک روزی بدونم بودن و موندن یادت واسه قلب عاشق من که یه عمری عاشقت بود مثل درد زهر
نیشه
تو که هستی ، زندگی هست ، قدرت هر خستگی هست
می شه دست قسمتو بست ، زیر ذره های لعنت که یه دشمنه تو خلوت که می کوبه ، می سوزونه هر
خیال عاشقونه ، بود و خوند و موند و نشکست
نه می تونم دورشم از تو
نه می تونم که بمونم
من نه شاهزاده ی عشقم
نه شهاب آسمونم
( نه میتونم - رضا صادقی )


+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 16:20  توسط دلم مال خودمه!
|
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:12  توسط دلم مال خودمه!
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 16:13  توسط دلم مال خودمه!
|
وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد
دليلش آن است که شما هم چيز زيادي از او نخواسته ايد


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 0:27  توسط دلم مال خودمه!
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 1:22  توسط دلم مال خودمه!
|
زمان ، طولاني مي شود براي كساني كه غصه دارند ، كوتاه مي شود براي كساني كه شاد هستند ، دير مي گذرد براي كساني كه منتظر هستند ، زود مي گذرد براي كساني كه عجله دارند ، اما ابدي مي شود براي كساني كه عاشقند!
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 18:15  توسط دلم مال خودمه!
|
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 22:9  توسط دلم مال خودمه!
|
.... تو که رفتی به سلامت ....
.... وعده ی ما به قیامت ....
.... حسرت یه لحظه دیدن ....
.... واسه من شده یه عادت ...


+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:25  توسط دلم مال خودمه!
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 20:22  توسط دلم مال خودمه!
|
من دارم دق می کنم تو این حصار .... پس دیگه گذشته
رو یادم نیار .... عشقو قابش می کنم تو این حصار ....
درس عبرتی بشه به یادگار .... می خوام اعتراف کنم که
من دارم کم میارم ... آره میرم و تو رو پشت سرم جا
می ذارم .... نتونستم .... نمی تونم که بمونم پیش
تو ... ته خطه با تو بودن خسته ام از فکر تو ..............
(علی اصحابی)


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:11  توسط دلم مال خودمه!
|